بدون شرح.....

متن مرتبط با «یک سال را به خاطر یک ماه زنده ام» در سایت بدون شرح..... نوشته شده است

شهادت امام علی

  • نیلوبلاگ

    امشب به دردهای حسین وحسن زینب .درد دیگه ای اضافه میشهامشب زینب بی بابامیشه امشب حسن داغداربابامیشه امشب حسین بازهم عزادارمیشه امشب کمرمولا خم میشه امشب فرق سرمولا شکافته میشه امشب فاطمه غمیگیین ترازهروقت میشه امشب زمین بی امیر میشه فقط همیین اجرک الله یاصاحب الزمان ...

    ادامه مطلب
  • اتمام مهمانی خدا

  • نیلوبلاگ

    سلامماه رمضون امسالم تموم شد ولی هیچوقت یادم نمیره اون: سفره قشنگ افطار گرسنگی وتشنگی کشیدن سحری خوردن قران خوندن دوباره جمع شدنا و...... این ماه تموم شد اما رمضان فقط نخوردن وزجر کشیدن نبود ایا معنای واقعی این ماه رو فهمیدیم!؟؟! ...

    ادامه مطلب
  • غیرت ی مرد ایرانی

  • نیلوبلاگ

    در خاطراتش مینویسد من هیچوقت گریه نمیکنم چون اگر اشک میریختمآذربایجان شکست میخورد.و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران زمین میخورد. اما در مشروطه دو بار در یک شب گریستم. جریان از این قرار بود که: 9 ماه بود تحت فشار بودیم. بدون غذا ... بدون لباس ... از قرارگاه آمدم بیرون .. چشمم به یک زن افتاد با بچه ای...

    ادامه مطلب
  • سال95 خوشی؟!! یا ناخوشی؟!!

  • نیلوبلاگ

    یادی میکنم از سال 95سالی که واقعا برای ملت ایرانواقعا پراز غم وحادثه بود نمیخوام حالتون روبدکنم امابرا ملت ما واقعا بد بود (البته خوبی هایی رو همبرا بعضی ها داشت) ازاولای سال که طوفان وسیل وسیزده مرگ افرین تا تابستون گرم وخشکسالی عجیب گردوغبار حالگیر تاپاییز که زائرای اربعین ب خاطرداعش کثیف پرکشیدن...

    ادامه مطلب
  • مردان باغیرت ایرانی

  • نیلوبلاگ

    در خاطراتش مینویسد من هیچوقت گریه نمیکنم چون اگر اشک میریختم آذربایجان شکست میخورد.و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران زمین میخورد. اما در مشروطه دو بار در یک شب گریستم. جریان از این قرار بود که: 9 ماه بود تحت فشار بودیم. بدون غذا ... بدون لباس ... از قرارگاه آمدم بیرون .. چشمم به یک زن افتاد با بچه ای در بغل ... دیدم بچه از بغل مادر پایین آمد و چهار دست و پا رفت به سمت بوته علف ، آنرا از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی خاک ریشه ها را میخورد. با خودم گفتم الان مادر این بچه به من فحش و ناسزا میگوید و به خاطر این شرایط مرا لعنت میکند. اما مادر کودک به طرف بچه رفت و اورا بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم ... خاک میخوریم اما خاک به دشمن نمیدیم. اینجا بود که اشکم سرازیر شد. خسته و آزرده از این...

    ادامه مطلب
  • فانوس اشک هایتان را روشن کنید ، ماه غریبی شهید نینواست . فرارسیدن ماه محرم تسلیت باد

  • سین مثل سلام اقا...

  • یک سال را به خاطر یک ماه زنده ام.....

  • یاد و خاطره همه شهدا جانبازان وایثارگران هشت سال دفاع مقدس گرامی باد.

  • شهید ابراهیم هادی

  • نیلوبلاگ

    ابراهیم دراول اردیبهشت سال 36 در محله شهید سعیدی حوالی میدان خراسان دیده به هستی گشود. او چهارمین فرزند خانواده بشمار می رفت. با این حال پدرش مشهدی محمد حسین به او علاقه خاصی داشت. او نیزمنزلت پدر خویش رابدرستی شناخته بود. پدری که باشغل بقالی توانسته بود فرزندانش را یه یهترین نحو تربیت نماید. ابراهیم نوجوان بود که طعم تلخ یتیمی را چشید. از آنجا بود که همچون مردان بزرگ زندگی را پیش برد. دوران دبستان را به مدرسه طالقانی رفت ودبیرستان را نیز در مدارس ابوریحان وکریم خان. سال 55 توانست به دریافت دیپلم ادبی نائل شود. از همان سال های پایانی دبیرستان مطا...

    ادامه مطلب
  • اغاز امامت امام علی مبارکباد

  • نیلوبلاگ

    گر لحمک لحمی زحدیث نبوی هه بی صل علی امام علی(ع)بی ادبی هه اللهم صل علی محمد وال محمد ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    سین مثل سلام اقا سلام کربلا | سین مثل سلام آقا | یک سال را به خاطر یک ماه زنده ام | یاد و خاطره | یاد و خاطره ها | یاد و خاطره شهدا | یاد و خاطره پدر | یاد و خاطره دوست | یاد و خاطره شهیدان | یاد و خاطره گذشته