
من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم ، نمیدانم چه میخواهی ولی امشب ، برای تو ، برای رفع غم هایت ، برای قلب زیبایت ، برای آرزوهایت ، به درگاهش دعا کردم و میدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد ، یقین دارم دعاهایم اثر دارد . التماس دعا یاعلی ...
ادامه مطلب
]چندوقت پیش یکی از کاندیداهای مجلس اومد روستای ماxa0 گفت چه مشکلاتی دارید؟ بگید تا حل کنم گفتیم والا دوتا✌ مشکل خیلی مهم داریم اولیش اینه که گاز نداریم دومیش اینه که... هنوز دومی رو نگفته بودیم که گفت صبر کنید به بغل دستیش گفت اون موبایلو بده به من... الو! سلام آقای ***، بنده الان در روستای بوووق! هست...
ادامه مطلب
من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم ، نمیدانم چه میخواهی ولی امشب ، برای تو ، برای رفع غم هایت ، برای قلب زیبایت ، برای آرزوهایت ، به درگاهش دعا کردم و میدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد ، یقین دارم دعاهایم اثر دارد . التماس دعا یاعلی ...
ادامه مطلب
امشب به دردهای حسین وحسن زینب .درد دیگه ای اضافه میشهامشب زینب بی بابامیشه امشب حسن داغداربابامیشه امشب حسین بازهم عزادارمیشه امشب کمرمولا خم میشه امشب فرق سرمولا شکافته میشه امشبxa0 فاطمه غمیگیین ترازهروقتxa0 میشه امشب زمین بی امیر میشه فقط همیین اجرک الله یاصاحب الزمان ...
ادامه مطلب
سلامماه رمضون امسالم تموم شد ولی هیچوقت یادم نمیره اون: سفره قشنگ افطار گرسنگی وتشنگی کشیدن سحری خوردن قران خوندن دوباره جمع شدنا و...... این ماه تموم شد اما رمضان فقط نخوردن وزجر کشیدن نبود ایا معنای واقعی این ماه xa0رو فهمیدیم!؟؟! xa0 ...
ادامه مطلب
در خاطراتش مینویسد من هیچوقت گریه نمیکنم چون اگر اشک میریختمآذربایجان شکست میخورد.و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران زمین میخورد. اما در مشروطه دو بار در یک شب گریستم. جریان از این قرار بود که: 9 ماه بود تحت فشار بودیم. بدون غذا ... بدون لباس ... از قرارگاه آمدم بیرون .. چشمم به یک زن افتاد با بچه ای...
ادامه مطلب
چه نهادی مجوزفیلم های جدیدسینمایی وسینماخانگی رومیده واقعاموضوعای بعضی ازاین فیلم ها بافرهنگ ایرانی واسلامی جوردرنمیادنمیدونم بعضی هاداره یادشون میره اینجا جمهوری اسلامی ایرانه اینجایه کشورغربی نیست ...
ادامه مطلب
یادی میکنم از سال 95سالی که واقعا برای ملت ایرانواقعا پراز غم وحادثه بودxa0 نمیخوام حالتون روبدکنم امابرا ملت ما واقعا بد بود (البته خوبی هایی رو همبرا بعضی ها داشت) ازاولای سال که طوفان وسیل وسیزده مرگ افرین تا تابستون گرم وخشکسالی عجیب گردوغبار حالگیر تاپاییز که زائرای اربعین ب خاطرداعش کثیف پرکشیدن...
ادامه مطلب
پشت سر: مرقد مولا , روبرو: جاده و صحرا بدرقه با خود حیدر پیش رو ، حضرت زهرا اینجا هر کی هرچی داره نذر حسین کرده هرستونی که رد میشیم سیلِ جوونمرده xa0(یا حسین لبیکَ یا حسین لبیکَ یا حسین یابن الزهرا ) xa0 اومدیم پای پیاده روز و شب، توو دل جاده اومدیم مولا ببینه شیعه مشتاقِ جهاده تا دم آخر می مونیم پای همین مکتب مرده باشه مگه شیعه، تنها بشه زینب xa0(یا حسین لبیکَ یا حسین لبیکَ یا حسین یابن الزهرا ) xa0 بِالنَّحیبِ والحَنینِ، حانَ یَومُ الأربَعینِ با سوز و گریه روز اربعین فرارسید xa0 جِئْنا لکِن بِ...
ادامه مطلب
ازمترسکی سوال کردم آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای؟ پاسخم داد و گفت: در ترساندن و آزار دیگران لذتی بیاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم. اندکی اندیشیدم و سپس گفتم: راست گفتی من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم گفت: تو اشتباه می کنی زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد، مگر آن که درونش از کاه پر شده باشد. شما چطور؟ اگر از ترساندن و آزار دیگران لذت میبرید پس بدانید که درونتان پر از کاه است، نه مهر و عطوفت. منبع:http://ejtemai642.blogfa.com/...
ادامه مطلب
در خاطراتش مینویسد من هیچوقت گریه نمیکنم چون اگر اشک میریختم آذربایجان شکست میخورد.و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران زمین میخورد. اما در مشروطه دو بار در یک شب گریستم. جریان از این قرار بود که: 9 ماه بود تحت فشار بودیم. بدون غذا ... بدون لباس ... از قرارگاه آمدم بیرون .. چشمم به یک زن افتاد با بچه ای در بغل ... دیدم بچه از بغل مادر پایین آمد و چهار دست و پا رفت به سمت بوته علف ، آنرا از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی خاک ریشه ها را میخورد. با خودم گفتم الان مادر این بچه به من فحش و ناسزا میگ...
ادامه مطلب
پسره به مادرش گفت با اين قيافه ترسناكت چرا اومدی مدرسه؟ مادر گفت غذاتو نبرده بودی،نميخواستم گرسنه بمونی.پسر گفت ای كاش نمیومدی تا باعث خجالت و شرمندگي من نشی... همیشه از چهره مادرش با یک چشم خجالت میکشید.. چندسال بعد پسرک درشهر ديگه دانشگاه قبول شد و همون جا کار پیدا کرد و ازدواج كرد و بچه دار شد. خبر به گوش مادر رسيد .مادر گفت بیا تا عروس و نوه هامو ببینم.اما پسرک میترسید که زن و بچش از ديدن پیرزن یه چشم بترسن.. چند سال بعد به پسره خبر دادن مادرت مرده .. وقتی رسید مادر رو دفن کرده بودن و فقط یک...
ادامه مطلب
راستی چه خبر ازباباهاتون ببخشید اگه بعضی ها یادشون رفته راهی رو که باباهاتون رفتن رو ادامه بدن...
ادامه مطلب
شهید محمد طحان در1361/10/29به دنیا امد شهید بزرگوار دارای یک فرزند به نام امیر هست اودر 15ابان ماه 1394 دریک عملیات مستشاری در سوریه به شهادت رسید خاطرات 1.لولهکش و برقکار ماهری بود. حتی ماههای آخر تمام لولهکشی خانه مادرش را انجام داد. محمد حسابی خوش صحبت بود و معمولاً وقتی به جمعی وارد میشد، به اصطلاح جمع را دست میگرفت. اگر بنا بود از کاری نهی کند، طوری این کار را انجام میداد که شخص مقابل او حس نمیکرد مجبور به پذیرش حرفهای اوست. مزایا و معایب کار را میگفت و دستآخر او را برای انجام دادن یا ندا...
ادامه مطلب
ارباب، صدای قدمت می آید xa0 هنگامه ی اوج ماتمت می آید xa0 ما در تب داغ غم تو می سوزیم xa0 یکبار دگر محرمت می آید xa0...
ادامه مطلب
خدایا خواستیم بیایم در خونه ات اما یه عده نجس خونه ات رو احاطه کردند خواستیم بریم سوریهxa0 زیارت اونجا هم جنگ شد ونمیشه رفت خدایا حداقل پای مارو به کربلا برسون تا درش بسته نشده xa0...
ادامه مطلب