
صحبتهای فرزندی در کنار قبر مادرش:قبرستان بود و سکوت ... و بادی که هو هو کنان در گوشم نوای دلتنگی مینواخت.روبروی مزار مادرم ایستاده بودم و به شعر روی سنگ قبر خیره شده بودم : همی دانم که مادر بر سرم نیستصفای سایه او بر سرم نیستمرا گر دولت عالم ببخشندبرابر با نگاه مادرم نیست.خیلی دیر بود."همیشه زود دیر میشود"اما حرفهایی روی دلم سنگینی میکرد که باید بهش میگفتم.اما افسوس که ....اشک از دیدگانم جاری بودبا بغضی سنگین شروع کردم به نجوا با مادرم:مادرم ... مادرخوبم....ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺫﯾﺘﺖ ﻧﮑﻨﻢ ❗️ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﯾ...
ادامه مطلب
چه نهادی مجوزفیلم های جدیدسینمایی وسینماخانگی رومیده واقعاموضوعای بعضی ازاین فیلم ها بافرهنگ ایرانی واسلامی جوردرنمیادنمیدونم بعضی هاداره یادشون میره اینجا جمهوری اسلامی ایرانه اینجایه کشورغربی نیست ...
ادامه مطلب
خدایا خواستیم بیایم در خونه ات اما یه عده نجس خونه ات رو احاطه کردند خواستیم بریم سوریه زیارت اونجا هم جنگ شد ونمیشه رفت خدایا حداقل پای مارو به کربلا برسون تا درش بسته نشده ...
ادامه مطلب
در این عالم که نامردان عصا از کور میدزدند من از خوش باوری انجا محبت جست وجو کردم...
ادامه مطلب